خوشحالم از اينكه از وبلاگ من ديدن ميكنيد . من در اين وبلاگ بيشتر از شعراي شاعرهاي قديمي استفاده میکنم. اين شعرها علاوه بر زيبايي ظاهري داراي معاني عرفاني و فلسفي زيبايي هستن كه اميدوارم معاني آنها هم مورد توجه بازديد كنندگان عزيز قرار بگيره
مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم /// جرس فرياد ميدارد كه بربنديد محملها
در پناه حق سلامت و موفق باشين
يارمهربون

ساعت و تاريخ
موضوعات
هفته چهارم خرداد 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
جشنواره الکتونيکي پيامبر اعظم
تنها از غم گويم
خانه متروك
اين حال منه بي توست
تينا-تنها
گل شب بو
ازدواج
صدا كن مرا
كلمات قصار حضرت رسول(ص)
در آرزوی مادر
در آرزوی ترنم
پرستوهای عاشق
شعر و حرف و موسیقی
آوای آرزو
روزهای خوب
سوال من جواب تو
حرفهای ناتمام
آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين : نفر
تسلیت:::::موضوع|| ||


شهادت مظلومانه دختر گرامی رسول اکرم (ص) سید النساء العالمین حضرت
فاطمة زهراء (ع) را خدمت حضرت ولی العصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
وتمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم


نوشته شده توسط يارمهربون در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386
لينك مطلب
غزل:::::موضوع|| ||
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد درین دیر خراب آبادم
سایه طوبی و دلجوئی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت منا هیچ منجم نشناخت یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم
نوشته شده توسط يارمهربون در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386
:::::موضوع|| ||
میلاد با سعادت اخرین پیامبر خدا وند متعال رسول رحمت اشرف کاینات و شافع روز
عرصات و افضل جمیع اهل الارض و السموات حضرت خاتم النبیین و سید المرسلین محمد
بن عبدالله صلوات الله و سلامه علیه و آله و ششمین حجت خداوند متعال بر روی زمین
حضرت امام ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع) را خدمت حضرت ولی عصر عجل الله
تعالی فرجه الشریف و تمام مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض میکنم



نوشته شده توسط يارمهربون در جمعه هفدهم فروردین 1386
یارمهربون:::::موضوع|| ||
سلام دوستان
امیدوارم حالتان خوب باشه
دوست عزیزم باز من را مورد لطف قرار دادن![]()
وظیفه من فقط اینکه بگم این نوشته ها که در قسمت نظرات وبلاگ با نام وادرس ایمیل و ادرس
وبلاگ خودم نوشته میشه کار شخص دیگری هست ومن دلیلی نمیبینم سخنان این دوست عزیز
را از قسمت نظرات وبلاگم حذف کنم
به قول حافظ شیرازی
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
سال نو همتون مبارک سالی همراه با موفقیت و سلامتی برای شما و خانواده عزیزتان از
خداوند متعال خواستارم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در پناه حق سلامت و موفق باشین
نوشته شده توسط يارمهربون در شنبه یازدهم فروردین 1386
:::::موضوع|| ||
نوشته شده توسط يارمهربون در پنجشنبه نهم فروردین 1386
تسلیت:::::موضوع|| ||

فرا رسیدن بیست و هشت صفر رحلت اشرف کاینات و شافع روز عرصات و افضل جمیع
اهل الارض و السماوات حضرت خاتم النبیین و سید المرسلین محمد مصطفی صلوات الله و
سلامه علیه وآله و شهادت دو فرزند گرامیش سبط اکبر پیغمبر خدا ثانی ائمه هدی قره
العین محمد مصطفی (ص) امام حسن مجتبی (ع) و امام ثامن ضامن زبده اصفیاء و پناه
غرباء مولانا ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء را خدمت حضرت
ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم

السلام علیک یا رسول الله و رحمه الله و برکاته السلام علیک یا محمد بن عبدالله السلام علیک
یا خیره الله السلام علیک یا حبیب الله السلام علیک یا صفوه الله السلام علیک یا امین الله اشهد
انک رسول الله و اشهد انک محمد بن عبدالله و اشهد انک قد نصحت لامقک و جاهدت فی سبیل
ربک و عبدته حتی اتیک الیقین فجزاک الله یا رسول الله افضل ما جزی نبیاً عن امته اللهم صلی
علی محمد و آل محمد افضل ما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمیدٌ مجید

تمثیل خویش و آن ناحق شناسیها که از قوم خویش میدید وقتی که ببرکت وی برفاه دنیا
رسیده بودند از سیر در مراحل کمال بی نیازی میکردند:
آنچه از بیابان سپرده اند بیشتر است یا آنچه باقیمانده است و مرکبهای شان وامانده شد و
توشه ایشان تمام شد در میان بیابان از پا در افتادند و بهلاک یقین کردند . در این حال بودند
که مردی حله پوشیده که از سرش آب میچکید سوی ایشان آمد گفتند این از آبادی می اید
وقتی نزد ایشان رسید گفت ای کسان حال شما چیست ؟ گفتند چنانچه میبینی مرکبهای مان
وامانده شده و توشه ما در دل این بیابان تمام شده و ندانیم آنچه سپرده ایم بیشتر است یا
آنچه مانده است گفت اگر شما را به آب گوارا و باغهای سبز برسانم به من چه خواهید داد ؟
گفتند هرچه خواهی ، گفت با من عهد کنید که عصیان من نکنید پس عهد کردند و آنها را به راه
برد و به اب گوارا و باغهای سبزرسانید و دمی توقف کرد آنگاه گفت بیاید تا سوی باغهای
انبوه تر از این باغها و آبی گوارا تر از این اب برویم و اکثر قوم عصیان وی کردند و گروهی از
آن ها گفتند مگر شما با این مرد عهد نکردید که عصیان او نکنید که آغاز گفتار خویش با شما
راست گفت و آخر گفتارش مثل اولست پس برفت و با وی رفتند و بباغ های سبز و آب
گواراشان برد و شبانگاه دشمن بردیگران در امد و همگی مقتول یا اسیر شدند .

چوپانی آمد و گفت بزی از گله خویش بمن اجاره بده گفت برو و گوش بزی را بگیر و او برود
و گوش سگ گله را بگیرد

حکایت من و آن هدایت که خدایم بدان مبعوث کرده مانند بارانی است که بسرزمینی بارید
قسمتی از آنرا آب بگیرد و قارچ و علف بسیار برویاند و قسمتی از آن بی حاصل باشد و آب
نگه دارد و مردم از آن سود برند و بنوشند و زراعت کنند و بنوشانند و بر قسمتی از آن ببارد
که سست است و آب نگه ندارد و کما برنیارد این حکایت کسی است که در دین خدا دانش
اندوخت و آنچه خدایم مرا بدان مبعوث کرده ویرا سودمند افتاد بدانست و تعلیم داد و حکایت
کسی که هدایت خدا را که مرا با آن فرستاده اند نه پذیرفت .

پرده های افتاده و بر دروازه راه دعوت گری گوید ای مردم همه به راه در ائید و منحرف
مشوید و دعوت گری از بالای راه دعوت همی کند و چون عابر خواهد چیزی از آن درها
بگشاید گوید وای بر تو مگشای ؛ راه اسلام هست و دو قلعه حدود خداست و در های گشوده
محرمات خداست و کسی در حدی از حدود خدا نیفتد مگر پرده بردارد . دعوت گری که بر سر
راه هست کتاب خداست و دعوت گر بالای راه اندرزگوی خداست که در دل هرمسلمانی
هست.

سخنی فرمودند که بدیعتر از آن چیزی نیست:
رسیده و بیارندش و خدا نعمتهای خویش بدو برشمارد و همه را بشناسد و گوید در قبال آن چه
کردی گوید در راه تو پیکار کردم تا شهید شدم گوید دروغ گفتی بلکه پیکار کردی تا گویند
مرد دلیریست و گفتند . آنگاه دستور دهد تا وی را به رو بکشانند تا بجهنم افکنند و مردی علم
آموخته و تعلیم داده و قرآن خوانده بیارندش و خدا نعمتهای خویش بدو برشمارد و همه را
بشناسد و گوید در قبال آن چه کردی گوید علم آموختم و تعلیم دادم و قران به رضای تو
خواندم گوید دروغ گفتی بلکه علم آموختی که گویند دانشور است و قرآن خواندی که گویند
قاری قرآن است و گفتند . پس دستور دهد و او را برو بکشانند تا بجهنم افکنند و مردی که خدا
وی را گشایشی داده و از همه گونه مال بدو بخشیده وی را بیارند و نعمتهای خویش بدو
برشمارد و همه را خوب بشناسد و گوید در قبال آن چه کرده ای گوید : هیچ راهی که دوست
داشتی در آن انفاق شود نگذاشتم مگر برضای تو در آن انفاق کردم گوید دروغ میگویی چنین
کردی که گویند بخشنده است و گفتند . آنگاه دستور دهد و وی را برو بکشانند تا بجهنم
افکنند .

نوشته شده توسط يارمهربون در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
سلام:::::موضوع|| ||

سلام دوستان
امیدوارم حال همگی خوب باشه
من بعد از یه غیبت نسبتا طولانی باز امدم سروقت وبلاگم
ممنون از تمام دوستانی که تو این مدت به یاد من بودن و با کامنتهای زیباشون بنده حقیر را
شرمنده خودشون کردند
این شعر زیبای عماد خراسانی را تقدیم میکنم به تمام دوستان گُلم

آرزو کم کن
از تو آنی دل دیوانه ی من غافل نیست این که در سینه ی من هست تو هستی دل نیست
آنکه بالا و بَر و زلف دلاویز تو را دید و زنجیری زلف تو نشد عاقل نیست
شرم از موی سپید و رخ پرچین دارم ورنه آن کیست که بر چون تو بتی مایل نیست
مکن آزار دلی را که بجان طالب توست وانگهش هیچ جز این هدیه ناقابل نیست
آه ای عشق چه سود از کشش و کوشش ما عمر ما عمر حباب هست و تو را ساحل نیست
به سراشیب چهل چون بنهی پای بدان قدر انفاس که بس فاصله تا منزل نیست
سیم و زر جویی و در پنجه پنجاه اسیر تو اگر غافلی از خویش قضا غافل نیست
آرزو کم کن از حرص بپرهیز که آز آب شوریست کزان غیر عطش حاصل نیست
آنکه پا بر سر موری بنهد از سر عمد گر سلیمان زمان هست یقین کامل نیست
بعد هفتاد به مستی گذراند عمر عماد
حمل این بار گران را به از این محمل نیست

این شعر را هم تقدیم میکنم به تمام کسانی که میخوان عاشق بشن
دل من
دل به هر گل نمی سپارم من دل خود را عزیز دارم من
دل عزیز است خوار نشمارم من دل از جان عزیزتر دارم
لاله بسیار و گل فراوان هست آنچه ناید به کف دل و جان هست
گل من پاک تر ز جان باید برتر از ماه آسمان باید
گل من نوگلی ست پاک سرشت رسته برطرف جویبار بهشت
برتر از سرو و بهتر از سمن است دامنش پاک تر ز اشک من است
عشق را سرسری نینگارد شعر را دام ره نپندارد
تا یقینش شود که من چه کسم مرد عشقم نه بندة هوسم
آزمایش کند وفای مرا عشق من ، صدق من ، صفای مرا
چون که سنجید و آزمود مرا کز صفا هست تار و پود مرا
دل من آشیان مهر و وفاست وندر این خانه عشق خانه خداست
دید چون مهر را سزاوارم او هم از جان شود خریدارم
راستی را که زیر چرخ کبود
گر محبت نبود هیچ نبود
نوشته شده توسط يارمهربون در سه شنبه هشتم اسفند 1385
عید غدیر:::::موضوع|| ||
اعوذ به الله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُم الاِسلامَ دیناً![]()
صدق الله العلی العظیم
(امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را بعنوان دین
شما راضی شدم)

فرا رسیدن هیجدهم ذیحجه عید سعید غدیر خم را خدمت حضرت ولی العصر
عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض
میکنم

علي اي هماي رحمت تو چه حاجتي خدارا كه بماسوا فكندي همه ساية هما را
دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سر چشمة بقا را
مگر اي صحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو اي گداي مسكين در خانة علي زن كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
بجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من چون اسير تست اكنون به اسير كن مدارا
بجز از علي كه آرد پسري ابوالعجايب كه علم كند بعالم شهداي كربلا را
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان چو علي كه ميتواند كه بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحيرم چه نامم شه ملك لا فتي را
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت كه ز كوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن كه شايد برسد بخاك پايت چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
